تاریخ : جمعه, ۱ خرداد , ۱۴۰۵ Friday, 22 May , 2026

آخرین مطالب

ساخت هیدروژل تزریقی خودترمیم‌شونده برای درمان دیسک بین‌مهره‌ای ابزارهای هوش مصنوعی ایرانی در مواقع قطعی اینترنت فعالیت ۳۱ کارخانه چایسازی در شهرستان رودسر دومین نمایشگاه «فر ایران» با هدف شناسایی محصولات فناورانه و دانش‌بنیان برگزار می‌شود حفظ ضربان تولید در دوران گذار؛ طرحی برای صیانت از اشتغال با پشتوانه «اوراق مقاومت مردمی» و غرامت‌های جنگی درس‌هایی از ژاپن؛ قسمت دوم: از داستان تا قدرت درس‌هایی از ژاپن برای اقتصاد فرهنگی؛ قسمت اول: از سنت به استراتژی وقتی گجت‌ها، بال‌های کنجکاوی را باز می‌کنند فرهنگ؛ زیرساخت نادیده‌ی تاب‌آوری هوش مصنوعی: سکان‌دار جدید اقیانوس سینما هوش مصنوعی در حقوق: از تحلیل پرونده تا بازتعریف عدالت هم افزایی مهندسان پرامپتAI و مدیران؛ کلید تصمیمات هوشمند دیالوگ با ماشین‌ها: وقتی هوش مصنوعی، هوش هیجانی ما را می‌سنجد اورهال کارخانه آسفالت تا خروج اراضی دارای حقوق مکتسبه مردم از حریم تالاب بندرانزلی رانش زمین در روستای لشکان

کوچکِ بزرگ

  • کد خبر : 11760
  • 09 آذر 1394 - 20:22

آوای رشت-سیدرضا سیددانش: نود وُ چهار پاییز از آن پاییزِ سرد وُ سربی گذشت . از آن خزانِ گُل سوزی که در هیأتِ زمستان آمده بود . که دوره ، دوره ی یخ بندانِ آزادی وُ آرمان خواهی وُ ایمان داشتن به حق وُ عدالت وُ عشق به مردمانِ زحمتکش وُ ستمدیده ی این دیارِ سرسبز بود.

در نود و چهار پاییز پیشتر، سردار جنگل، به محاصره قزاق ها افتاد و برای سرِ بُریده ی او جایزه گذاشتند…
اما، سردار بزرگِ گیلانی ‌کجا وُ ترس از سرِ بُریده  کجا . . .؟
او بود وُ اسبی وُ تفنگی وُ قطارِ فشنگی وُ دلی که برای خداوند و بندگانِ دربندِ اومی تپید… و میرزای رزمنده، میرزای عارف، میرزای روحانی، میرزای متجدد وُ دانشمند‌، به این حقیقت رسیده بود که باید عَلَمَ مبارزه با حکومتِ رضاخانی و بیگانگان را در جنگل های شیر پرورِ گیلان برافرازد و حقِ مظلومان را از ظالمان بستانَد …
و الحق که در این نبردِ نابرابر ، فتوحات بسیار کرد و حکومت وُ حکومتی یان را ، در برابر اراده خود، عاجز گذاشت.
آری . . . در چنین ایامی، سردارِ تنها، در محاصره افتاده بود.
 پیشتر از آنکه، به سوی کوه های پُر برف عزیمت کند با یاران اتمام حجت کرد. آنها را در ماندن وُ رفتن مخیر گذاشت. ماندن در کنارِ او مرگ بدنبال داشت، و رفتن، نجات بود وُ زندگی دوباره با زن وُ فرزندان و خانواده . . .
و اینگونه بود که یاران، در تاریکی فرو رفتند تا کسی چهره شرمسارشان را نبیند.
سردار،  تنها ماند. در تاریخ است که گائوکِ – آلمانی اما او را رها نکرد وَ تا پایانِ عُمرِ کوتاهش که سراسر در مبارزه گذشت، پا به پایش تا ارتفاعاتِ ماسوله رفت. آنجا که در کولاکِ برف شبانه، غریب وُ بی زاد راه ، گرفتار آمدند وُ دوشادوش هم، به فیض عُظمای شهادت رسیدند تا امروز ما گیلانی یان به داشتنِ چنین سردارِ نام آوری که قُلّه های ایثار و جوانمردی را فتح کرد افتخار کنیم.
 بی گمان دیگر هرگز میرزایی نخواهد آمد. آن اسب وُ تفنگ وُ قطار فشنگ و کلاهِ نمدی وُ چوقای یگانه، برای همیشه به تاریخ پیوسته است . اما یاد وُ خاطره ی میرزای بزرگ تا همیشه، پُر شور وُ پُر نوا در دِل هر ایرانی وگیلانیِ غیرتمند،‌ باقی خواهد ماند.

بیدین تو برف و بورانَ کوچی خان
جو خوفتَه شال ، گومارانَ کوچی خان
دوباره تی اوخوانَ ، سَربَدَن تو
باور خاطر تی یارانَ کوچی خان

سید رضا سید دانش  -فعال فرهنگی ورسانه ای

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تحریریه منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد، منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد، منتشر نخواهد شد.