تاریخ : پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴ Thursday, 29 January , 2026

یک قرن با دبستان خیام بی بالان

  • کد خبر : 153769
  • 22 آذر 1404 - 15:26

یکصد سال پیش در سال ۱۳۰۴ دبستان خیام بی بالان تاسیس شد و یک قرن، دانش آموزان روستاها و حتی برخی از شهرهای اطراف، نخستین گام در مسیر کسب علم و دانش را از این مکان برداشته اند.

این در حالی است که امسال، هفتاد و سومین سال تاسیس دبیرستان خیام بی بالان نیز می باشد.

حال چرا یک قرن پیش ، بی بالان برای تاسیس یکی از نخستین مدارس روستایی ایران انتخاب شده، سوالی است که مدتهای زیادی ذهنم را به خود مشغول کرده، البته پاسخ های متعددی در طول سالیان گذشته از پیر و جوان شنیده ام اما هیچیک مرا قانع نکرد!همینطور برای دلیل نامگذاری روستای بی بالان، حکایت های مختلفی شنیده ایم که بیشتر داستان سرایی است و از واقعیت به دور!

سالها پیش با مراجعه به لغت نامه های علامه دهخدا و استاد معین، درباره معنی کلمه ی “بی بالان” جستجو کردم و دریافتم که “بالان” به معنای تله و دام است و بی بالان یعنی بدون تله و منطقه ی امن.

اما چرا اینجا امن بوده؟! دراینباره هم حرف ها و داستان های زیادی گفته شده و با اینکه بسیار هم زیبا است اما اگر با دقت بنگریم ، باورشان دشوار است!

برای روشن تر شدن موضوع به سراغ فرهنگی پیشکسوت عیسی تقی پور بی بالان رفتم که خود کلاس اول تا نهم را در دبستان و دبیرستان خیام بی بالان درس خواند و از مهر ۴۷ تا شهریور ۵۱ مسئول دبیرستان خیام و مدرس دروس زبان و شیمی در آن بوده است.از مهر ۵۵ با لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه اصفهان در رودسر، کلاچای و رحیم آباد به تدریس پرداخت. از بدو تدریس با کسب مجوز از آموزش و پرورش رودسر اقدام به تاسیس اولین آموزشگاه رسمی آموزش زبان در منطقه «کاخ زبان»در کلاچای با تاکید روی پایه زبان و از اوایل دهه ۶۰ با افتتاح دانشگاه ها با کسب مجوز از اداره کل آموزش و پرورش استان با استفاده از بهترین دبیران منطقه به تدریس تمام دروس لازم از اول راهنمایی تا کنکور در همان آموزشگاه پرداخت.

در سالهای دور ، روستای بی بالان به عنوان مرکز دهستانی به همین نام با بیش از ۳۰ آبادی بود.

تقی پور در خصوص وجه تسمیه ی این روستا می گوید: تسمیه یعنی نامگذاری. وجه تسمیه یعنی دلیل نامگذاری. نامگذاری مکان ها (شهر ها ، روستا ها و…) بر اساس ویژگی های جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی و … انجام می شود. دلیل نامگذاری بعضی اماکن روشن است ، مثلا رودسر ؛ این سر رود «کیا رود» و آن سر رود «شیرا رود». اما دلیل نامگذاری اسامی مکان هایی چون رشت، تهران، یا بی بالان و … پس از بررسی ها و تحقیقات فراوان نگاشته شده ، گرچه گاهی برداشت ها و سلیقه ها در انتخاب بهترین معنی ممکن است متفاوت باشد اما منطقی ترین آن را عقل می پذیرد.

بعضی با الف و ن جمع و بعضی با الف و ن مکان دنبال معنی بی بالان هستند و بسیاری دیگر با پیشوند “بی” معنی آن را جستجو می کنند که من خود نیز بر همین عقیده ام زیرا معنی بدست آمده با موقعیت جغرافیایی این روستا کاملا مطابقت دارد یعنی خطراتی چون سیل ، رانش زمین ، رانش و ریزش کوه، کم آبی و … این مکان را تهدید نمی کند آن را بی بالان یعنی مکان امن نامیدند. ( بالان یعنی تله، دام و پیشوند بی علامت نفی است. پس بی بالان یعنی بدون تله، بدون خطر یا جای امن).

وی در خصوص علاقه مردم بی بالان به فرهنگ در گذشته و حال گفت: امروزه علاقه مردم ایران به فرهنگ در سراسر کشور تقریبا یکسان است چون منهای ثروتمندان بقیه همه تقریبا از امکانات آموزشی و ارتباطات مساوی برخوردارند اما در گذشته مردم بی بالان را به مقایسه با دیگر روستاهای این منطقه تیز هوش تر و آگاه تر می دانستند. هرچند همه ی مردم این مناطق معمولا از هوش و استعداد یکسانی برخوردارند اما آنچه در گذشته مردم بی بالان را تیز هوش تر و آگاه تر از دیگران نشان می داد می تواند به دلایل زیر باشد :

در گذشته مردم اشکورات ، قزوین و … از ۳ طریق خود را به خط کناره شمال کشور می رساندند: ۱- منجیل ۲- گون کوه ( گون کول) ۳- جنت رودبار که به رامسر امروز منتهی می شود. این راه های مال رو و پیاده رو همان مسیر های باستانی هستند که پس از قرن ها امروز نیز بیشتر راه های جدید روی همان راههای قدیم بنا شده اند.

مسافرین و رهگذران از گون کول( گون کوه) و دیگر راه های داخل اشکورات به سی پل یا به زبان محلی«سی پورد» می رسیدند جایی که محل اتصال رود خروشان دیگری بنام چاکرود(توئیلا روخونه) از  سمت غرب به پلرود است.

زنده یاد محمد قلی صدر اشکوری شاعر اشکور در آغاز شعر بلندی موقعیت این نقطه را زیبا بیان کرده: (سازه سی پورد بر روی دو رود/ شاخه پر آب شرقش کاکرود / جاری همتای غربش چاکرود / کز چکاد کوه شان بودی فرود)

سی پل؛ تنها گذرگاه این منطقه و گذرگاه سختی هم بوده که حالا با ایجاد تونل، عبور از آن  را آسان کرده اند. دیواره های سنگی در این منطقه بسیار عظیم، زیبا و دیدنی است.

ناگفته نماند در منطقه جغرافیایی مابین رودسر تا رامسر، فاصله کوه به دریا نزدیک است و در نتیجه ی شیب تند سیلاب پلرود مانند رودخانه خشکرود بسیار سریع و خشمگین به طرف دریا سرازیر می شود و سیلاب در مسیر خود خسارات فراوانی بجا می گذارد.

البته سیلاب پلرود در دشت متمایل به سمت غرب می شود و رهگذران از سمت شرق که مرتفع است و در معرض خطرات سیلاب نیست ، خود را به رحیم آباد و از طریق امن ترین و نزدیک ترین راه یعنی بی بالان به خط کناره می رساندند و امروزه نیز همچنان رفت و آمد از همان مسیر انجام می شود. اشخاصی که از سیل و یا دیگر بلایای طبیعی آسیب می دیدند، به دنبال جای امن برای زندگی بودند و بی بالان برای آنها یکی از بهترین گزینه ها بود و بی بالانی ها هم که برای کار در مزرعه نیاز به نیرو داشتند با مهربانی آنها را پذیرا می شدند و بدین ترتیب اینجا به روستای محبت و مهربانی معروف شد. گرچه امروزه کم تر سیلاب های آنچنانی داریم و حریم رودخانه پلرود ۲۰ متر تعیین شده اما گویند : زجویی که یک روز بگذشت آب /نسازد خردمند از او جای خواب.

دبیر پیشین دبیرستان خیام بی بالان ادامه داد: راه گون کوه به سی پل و رحیم آباد و بی بالان تا خط کناره راهی بود که همواره مردم با مال یا پیاده در تردد بودند و محصولات  کشاورزی و سایر تولیدات مناطق اشکور یا به قزوین و یا از همین طریق به خطه شمال منتقل می گردید و در نتیجه ی تردد انسان و مال، این مسیر همیشه آباد بوده و در قسمت دشت ، وسعت راه آنقدر بود که دو تا مال با بار از کنار یکدیگر بگذرند. یاد آور می شوم تا یکصد سال پیش کلاچای آباد نبود.(کلاچای ۳۱ سال بعد از بی بالان صاحب مدرسه ۵ کلاسه شد.) در فاصله بین رحیم آباد تا خط کناره بر خلاف دیگر آبادی ها ، مردم  بی بالان با جمعیت بالا در کنار هم زندگی می کردند و زندگی در کنار همدیگر ایجاد قدرت و امنیت بیشتری برای ساکنین می کرد که سبب جذب مردم آسیب دیده از دست انسان یا طبیعت می شد. بسیاری از  مسافرین این مسیر معمولا برای رفع خستگی و گرسنگی و نماز در قهوه خانه ای که نزدیک مسجد قدیم بی بالان بود متوقف می شدند. همچنین برای مسافرین و از راه مانده ها، روبروی مسجد بی بالان اتاقی داشتیم بنام (غریب خانه) که در آن همه گونه امکانات زندگی بطور رایگان در اختیار از راه مانده ها قرار می گرفت. تا سال ۱۳۵۱ نیز آن خانه وجود داشت و در اختیار پیر زنی بنام مشهدی کبرا( مامای محلی) قرار گرفته بود.

تقی پور گفت: در گذشته قهوه خانه بخصوص قهوه خانه ای که در مسیر شاهراه بود به شکلی کار روزنامه و رادیو و تلویزیون را انجام می داد یعنی  پایگاه فرهنگی و هنری و محل تبادل افکار بود. گاهی گروه هایی هم به عنوان پاتوق در آن گرد می آمدند و مردم وقتی با هم آشنا می شدند در زمینه های مختلف گفتگو می کردند و گاهی هم این گفتگوها به سیاست می کشید. بخاطر همین کارکرد سیاسی و اجتماعی بود که در زمان صفویه بار ها قهوه خانه ها تعطیل شدند. با برخورد فرهنگ ها و کسب اخبار در قهوه خانه، مسجد و … آگاهی مردم بی بالان بالا می رفت. در چنین جایی میل به دانستن نیز در مردم نهادینه می شد. قرار گرفتن بی بالان در این مسیر پر رفت و آمد کمک بزرگی در بیداری مردم این سامان بود. این امتیازی بود که مردم بی بالان را آگاه تر و تیز هوش تر از مردم دیگر روستا ها نشان می داد. سال ۴۲ آموزگار مدرسه نو بنیاد نوده بودم. در آنجا پیر مردی بنام کربلایی رمضانعلی آقا زاده که بالای ۸۵ سال سن  داشت می گفت؛ وقتی در قهوه خانه صحبت پیش می آید، یک نوجوان بی بالانی بیشتر از یک پیر مرد ۸۰ ساله دیگر روستا ها اطلاعات دارد !

وی در پاسخ به این سوال که وضعیت زندگی بی بالانی ها چگونه بوده، اظهار داشت: بی بالانی ها ثروتمند نبودند اما پر کار بودند و با تلاش خود بضاعت مالی کافی داشتند و بسیار آگاه و غیرتمند بودند. مردم خودشان هنرهای لازم برای زندگی را داشتند، از عهده طناب بافی، سبد و زنبیل و حصیر و چادر شب بافی بر می آمدند و مواد لازم برای انجام این هنرها هم در این محیط فراوان بود. مردم در ساخت خانه ، کندوج ، انبار و … بطور جمعی با همدیگر همکاری می کردند. نا گفته نماند وجود زاغوت (بندرگاه) در رودسر و آمدن پاراغوت (کشتی) از روس و باکو اجناسی از قبیل کله قند، شکر، نفت، لباس ،کفش و کلاه ، ظروف چینی و سماور، نوع معروف آن سماور نیکالا بود، می آوردند و از مردم اینجا برنج، شالی، میوه به و به دانه، هندوانه ، انار ترش و پوست انار و… می خریدند. این بده و بستان ها و برخورد ها هم در زندگی و فرهنگ مردم منطقه اثر گذار بود.گفتنی است در سالهای دور در کنار دریا انار ترش فراوانی داشتیم. همچنین در بی بالان بیش از ۷ آبدنگ در فصل خود ؛ یعنی پس از برداشت برنج تا زمان کشت بعدی زمین، یک سره کار می کردند بعلاوه در بسیاری از خانه ها پادنگ هم داشتند. زمانی که آب برای مزرعه ضروری بود، کار آبدنگ تعطیل می شد. آنگاه در صورت لزوم از پادنگ استفاده می کردند. در بسیاری از خانه های قدیمی پس از کفش کن اتاق دیگری داشتند بنام (دنگ سر اتاق).

به گفته این فرهنگی پیشکسوت ؛ در سراسر این منطقه مردم با استفاده از کوره راه ها خود را از خط کناره به آبادی ها می رساندند. تنها راهی که بتوان با ماشین از آن گذشت ، همان راهی بود که از رحیم آباد و بی بالان به خط کناره می رسید. این همان راهی است که رضا شاه را با ماشین جیپ به بی بالان آورد و دو سال بعد او را به رحیم آباد برد.

کاروانسرا ، محل بارگیری چهارپایان در ابتدای کلاچای کنونی قرار داشت که پس از ساخت جاده بی بالان به رحیم آباد کاروانسرا به رحیم آباد منتقل شد و کاروانسرای کلاچای هم تبدیل به گاراژ  ماشین هایی مانند چوب کبریتی، پابدا و ولگا شد. با گشایش راه اشکورات به خط کناره، کلاچای که در سه راه بسیار مهمی قرار گرفته و از فرصت های مناسبی برخوردار بود به سرعت مسیر رشد و ترقی را طی می کند. طبق باور قدیمی، خانه سازی و زندگی روی ماسه را بد می دانستند و به همین جهت کسی روی ماسه «وازیک» خانه نمی ساخت ! در صد سال اخیر با بیداری مردم و با نادیده گرفتن آن باور های قدیمی، خانه سازی روی ماسه سرعت گرفت. نا گفته نماند دریا نسبت به آن زمان خیلی عقب نشینی کرده است.

آری، از همین راه رضا شاه به بی بالان آمد و تا انتهای آبادی رفت. او با دیدن زمین مناسب دستور کشت چای در آنجا را داد و سال بعد( ۱۳۱۵ ) که برای بازدید از نتیجه کار کشت چای به بی بالان آمد، ابتدا از صف دانش آموزان بازدید کردند. رییس مدرسه آقای خوانساری و معلمین ؛  فرخ پی و بذری از اهالی رشت بودند. حاصل این بازدید دستور ساخت حمام عمومی، دادن لباس و کفش و کلاه به دانش آموزان و رسیدگی به وضع بهداشت آنان توسط پزشکی که زود به زود از تنکابن می آمد و به دانش آموزان پس از معاینه ، قرص سبز رنگی می داد. شاه از نتیجه کشت چای راضی و دستور تاسیس اولین کارخانه چایسازی را در بی بالان داد. به کسانی که زمین های آنها بلا استفاده مانده بود توصیه کرد؛ هرکس زمین خود را با کشت چای آباد کند و فقط ۴ سال عواید آن را به دولت بپردازد، زمین متعلق به آنها  خواهد شد. البته به چایکاران علاقمند هم برای آباد کردن هر جریب زمین  «۱۰۰۰ متر مربع» مبلغ ۴ تومان جایزه پرداخت می کردند. چند خانه روستایی هم ساخته شد که همچنان مورد استفاده است.

تقی پور در خصوص دلایل تاسیس اولین مدرسه در بی بالان اظهار داشت:اولین شرط بقای هر جامعه ای ، جمعیت آن است یعنی بدون وجود جمعیت کافی در یک جامعه فعالیت های آن دچار اختلال می شود.در سال ۱۳۰۴ آغاز سلطنت رضا شاه، هر آبادی که از جمعیت کافی برخوردار بود، اجازه تاسیس مدرسه در آنجا را می دادند. در سراسر این منطقه روستاها کوچک و کم جمعیت بودند. چون بی بالان در آن زمان از جمعیت کافی برخوردار بود یعنی حدود ۲۰۰ خانوار جمعیت داشت، اجازه تاسیس مدرسه در آن را صادر کردند و تهیه مکان مدرسه نیز بعهده اهالی آنجا بود.

وی درباره اولین معلمین مدرسه و مکان آن گفت: میرزا عباس کاکرودی روحانی با سواد ساکن بی بالان بود که بعنوان اولین مدیر و معلم مدرسه استخدام می شود و پس از جستجو سرانجام خانه خودش را که حیاط پوشیده از چمن داشت بعنوان دبستان خیام بی بالان با ۱۵ یا ۱۶ دانش آموز در ۳ پایه شروع به تدریس می کند و بعد  ادیب رحیم آبادی هم بعنوان معلم به او می پیوندد. کم کم مدرسه تا پایه ششم بالا رفت. میرزا عباس در دوره تدریس پس از درگذشت همسرش در بی بالان ازدواج کرد و با کمک مردم خانه ای آجری در سمت غرب حیاط مدرسه کنار نهر آب در ۲ طبقه با ۶ اتاق ساخت.  ۵ اتاق در اختیار ۶ پایه دانش آموز قرار می گرفت و یک اتاق در طبقه پایین برای سکونت خانواده میرزا عباس بود.

خان زاده هایی که از راه دور همراه نوکر با ناهار به مدرسه می آمدند، ناهار شان را در همین اتاق صرف می کردند. لازم به یاد آوری است مرکز تهیه آجر و سفال در کندسر روبروی خانه قدیمی مرحوم زلفعلی حیدری بود. در سال ۱۳۱۰ بی بالان را بخاطر داشتن جمعیت بالا مرکز صدور شناسنامه قرار می دهند. تا این سال دانش آموزان را در مدرسه با نام سرپرست آنها می شناختند؛مثلا شکور مسلم یعنی مسلم که پسر شکور است. پس از صدور شناسنامه میرزا عباس کاکرودی شد؛ میرزا عباس عادلی و دیگران؛ حسین احمدی ، حسینعلی احسانی، اصغر فرج پور، باقر محمدی، عبدالله تقی پور و . . . نامیده شدند.مردم با دریافت شناسنامه احساس شخصیت بالاتری می کردند که در افزایش تعداد دانش آموزان مدرسه خیام بی بالان تاثیر بسزایی داشت.پس از بازدید شاه از دانش آموزان در سال ۱۳۱۵ ، دختران هم در مدرسه ثبت نام کردند.

کم کم دانش آموزانی که در کلاس ششم با معدل بالا قبول می شدند بعنوان معلم استخدام و به مدارس تازه تاسیس فرستاده می شدند از جمله آنها محمود ابراهیمی، فخرالدین عادلی ، سید ابراهیم رئوفی ، عبدالله محرابی ، حبیب الله جعفری و چندی پس از آنها محمود امیر بنده ای و محمود شاهراجی و … بودند. تعدادی هم برای ادامه تحصیل به رحیم آباد و یا رودسر می رفتند.در اواسط دهه ۱۳۲۰ این مدرسه آجری هم جوابگوی تعداد رو به افزایش دانش آموزان نبود و حبیب الله جعفری که مدیر مدرسه بی بالان بود، به خانه قدیمی پدری خود به تعداد کافی اتاق اضافه کرد و آنها را همراه حیاطی وسیع در اختیار مدرسه گذاشت.( سال ۱۳۱۹ در گیل گلایه و  سال ۱۳۲۹ در واجارگاه مدرسه تاسیس شده) آقایان ابراهیمی و  عادلی در واجارگاه و عبدالله محرابی در گیل گلایه و رئوفی در چایخانسر مشغول تدریس شدند. حبیب اله جعفری در سال ۱۳۳۱  که من کلاس اول ابتدایی بودم، مجوز تاسیس دبیرستان خیام بی بالان را هم گرفت و یک بار دیگر تمام دانش آموزان منطقه در بی بالان جمع شدند چون از قاسم آباد تا گسگر محله دبیرستان دیگری وجود نداشت مگر در رحیم آباد و رودسر. برای انجام این مهم ؛حبیب اله جعفری ۲ اتاق دیگر به اتاق های قبلی مدرسه اضافه کرد و یک اتاق هم که جدا از مدرسه و کنار جاده به عنوان مغازه ساخته و غلامحسین آماده در آن به کفاشی مشغول بود را هم تبدیل به دفتر دبستان و دبیرستان نمود. با شروع کار دبیرستان تحولی در مدرسه ایجاد شد. اولین بار تور و توپ والیبال و امکانات ورزشی دیگر چون پارالل، حلقه و… را دیدیم.

تقی پور ادامه داد:اگر ۷۰ یا ۸۰ سال پیش روزی را در بی بالان می گذراندی، اشخاص زیادی را از راههای دور و نزدیک در اینجا می دیدید که یا برای نظافت «حمام» یا برای زیارت « بقاع متبرکه امیربنده» یا برای تعمیر و ساخت ابزار و آلات کشاورزی ، برای نعل کردن اسب، اصلاح سر و صورت، دوخت لباس، تعمیر کفش و گالوش یا برای تحصیل دانش و غیره به اینجا آمده بودند. کلاس شبانه آموزش بزرگسالان (اکابر) نیز  از سال ۱۳۱۶ در دبستان ها دایر شد که کارنامه پدرم گواهی بر این مدعاست. همچنین مغازه های آهنگری، رنگرزی، آرایشگری، کفاشی، خیاطی، بقالی، عطاری، نانوایی، نجاری، بزازی، دوچرخه سازی، تعمیر قفل و … دایر و سخت مشغول تلاش بودند و به همین سبب بازار تجارت و خرید و فروش بسیار رونق داشت. در هر حال حقوق فرهنگی و معنوی بی بالان در ذمه نه فقط اهالی آن بلکه بسیاری از همسایگان جغرافیایی آن نیز می باشد که از این محل علم و دانش آموخته اند. چه در مکتب خانه های آن که مدیرانی چون مرحوم آشیخ عبدالصمد بی بالانی داشته و چه معلمان دیگر که ذکر نام همه آنها میسر نیست. اما می دانم «آموزگار گرچه خداوندگار نیست ، بعد از خدای، برتر از آموزگار نیست».

 تاریخ فرهنگ و خدمت بی بالان در ارتقای دانش منطقه نیز تاثیر بسزایی داشته، چه بسیار کسانی از سراسر این منطقه در این دیار دانش آموخته اند که نوشِ شان باد. 

 تقی پور می گوید: در سال ۱۳۳۷ من کلاس هفتم بودم. اولین سالی که زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم جانشین زبان فرانسه شد با کتاب درسی Direct Method  (روش مستقیم) که تیمور قربانیان تدریس آن را به عهده گرفت. هر سال تعداد دانش آموزان دبستان و دبیرستان خیام بی بالان همچنان بیشتر و بیشتر می شد . در این سال ها حسین امیدی نیا از معلمین پر کاری بود که علاقمند به مردم و فرهنگ بی بالان شد و ازدواج، او را هم بی بالانی کرد. سال ۱۳۳۸ من کلاس هشتم بودم،  بهترین معلمینی که علم را با مهر و محبت و خالی از خشم و تنبیهات به بی بالان آوردند و از آن زمان دیدگاه دانش آموزان را برای آموختن باز کردند ، حسین ایجه ای و  ابراهیم بشردوست از لاهیجان بودند. مدت کوتاهی هم آشیخ عبدالحسین رضایی امام جماعت بی بالان در کلاس نهم معلم درس عربی بود که کار بلد بود و زمان کلاس را به ۳ قسمت تقسیم می کرد؛ دو قسمت اول را عربی تدریس می کرد و قسمت آخر را به نصیحت می پرداخت. تا این سال هیچ معلمی بدون چوب و ترکه وارد کلاس نمی شد و هرگز هیچ معلمی چیزی را تدریس نمی کرد ؛ نادر شاه درس شما است، جلسه بعد باید حفظ می کردیم. فلان درس را دو بار بنویسید و دفعه بعد اگر کلاس می آمد ، مشق ها را خط می زد. تمام ! کسی به منظور تفهیم تدریس نمی کرد ! گاهی معلم مسئله ای را حل می کردند و به جواب می رسیدند ولی اینکه چطوری به جواب می رسیدند نمی گفتند و یا دستور می دادند تا صفحه فلان را حفظ کنید !

البته اینجانب از کلاس اول ابتدایی تا دانشگاه هیچگاه از دست هیچ معلم یا استادی تنبیه نشدم و هیچگاه تجدیدی ، مردودی و یا کسر واحد نداشتم.باید روی این موضوع تاکید کنم که این دو دبیر لاهیجانی نمونه بودند زیرا روی دانش آموزان بی بالان و پیشرفت آنها اثر بسیار خوبی گذاشتند و همه فهمیدند وقتی معلم خوب داشته باشند، با درس هم مشکلی ندارند. وجود آنها سبب شد دانش آموزان  دنبال رشته تجربی و ریاضی هم بروند. کم کم معلمینی با رشته تجربی و ریاضی استخدام و برای تدریس به مدرسه آمدند و از دوره ابتدایی راه پیشرفت دانش آموزان را هموار کردند.

 وی ادامه داد: تعداد دانش آموزان دبستان و دبیرستان هر سال زیادتر می شد تا اینکه در سال ۱۳۴۰ مدرسه ای که در منزل مرحوم جعفری بود هم دیگر ظرفیت دانش آموزان بیشتر را نداشت. اولین بار مردم بی بالان در فکر تهیه زمین برای ساختمان مدرسه افتادند. پیر فرهنگ دوستی بنام مشهدی رمضان قاسمی پدر مرحوم قاسم قاسمی که عاشق صدای کودکان دانش آموز بود، داوطلب اهدای زمین لازم شد. این پیر فرهنگ دوست بهترین قسمت باغ چای خود را که کنار جاده اصلی است به منظور احداث مدرسه اهدا کرد. مدت کوتاهی دبستان و دبیرستان در این مدرسه بود. برای دبیرستان هم که زمین کمتری لازم بود روبروی مسجد بی بالان زمینی تهیه کردند و اولین بار مکان دبستان و دبیرستان از هم جدا شد. غلامحسین بلوک نخجیری که اولین مدیر مدرسه جدید بود، از این سال مدیریت دبیرستان خیام بی بالان را بعهده گرفت و در همین محل نیز ازدواج کرده بود.پس از او خواستند این کار را بعهده مرحوم عادلی بگذارند اما فخرالدین عادلی که رئیس خانه انصاف بود و مسئولیت بنای مسجد جدید بی بالان را بعهده گرفته بودند وقت و حوصله تحمل مسئولیت دیگری را نداشت. نماینده آموزش و پرورش کلاچای ، اسماعیل پور محمدی رودسری ابلاغ آن را  بنام اینجانب عیسی تقی پور بی بالان که مدیر دبستان نوبنیاد نوده بودم صادر کردند. از مهر ماه ۱۳۴۷ تا شهریور ۱۳۵۱ مسئولیت دبیرستان خیام بی بالان و تدریس زبان انگلیسی ، شیمی و طبیعی را عهده دار بودم. مهرماه ۵۱ در دانشگاه اصفهان رشته زبان و ادبیات انگلیسی مشغول ادامه تحصیل شدم. از این سال مدیریت دبیرستان را  سلمان دادارخواه بعهده گرفت.

تقی پور همچنین در خصوص ساخت بنای مسجد جدید بی بالان توضیح داد:تا آنجایی که می دانم مسجد زیبا ، پر خاطره و قدیمی بی بالان با سر بندی سفالی تا سال ۱۳۴۷  بر پا بود.  آن سال با همکاری مردم و مدیریت فخرالدین عادلی ساخت مسجد جدید را شروع کردند. مهندسی افتخاری ساختمان با روانشاد قنبریان  رئیس کارخانه چایسازی بی بالان بود. او پیشنهاد کرد جای مسجد قدیمی که داخل بازار است تعدادی مغازه زیبا به نفع مسجد بسازیم و مسجد کمی جلوتر ساخته شود اما روحانی محل اصرار داشت حتما مسجد باید روی همان مکان قبلی بنا شود.

وی در پایان خاطرنشان کرد:معمار مسجد جدید هم استاد محمد حسین کهنسال بهترین معمار منطقه بود. او از اهالی رشت البته داماد بی بالانی ها و ساکن اینجا بود. سال ۴۹ بنای مسجد جدید آماده شد. فخرالدین عادلی ، همکلاسی اش،  آیت الله محمدی گیلانی ( گیلاکجانی) را که زمانی درس خوانده دبستان خیام بی بالان بود جهت افتتاح مسجد دعوت کرد. جمع کثیری در آن روز گردهم آمدند. من و همکارم احمد علی احمدی دبیر ریاضی دبیرستان، علاوه بر همکاری در امور اداری و دفتر و دستک، یک دستگاه بخاری نفتی به عنوان هدیه تقدیم مسجد نو کردیم.

یادش بخیر.

گفتنی است دبستان خیام بی بالان که امروزه با نام دبستان شهید محمدباقر صدر شناخته می شود ۱۰۰ ساله شده است.

۲۰ سال پیش در هشتادمین سال تاسیس ، با ابتکار منتخبین روستا(آن زمان شورای محل منحل شده بود) مراسمی در مسجد جامع بی بالان برگزار شد و از کسانی که برای این مهم تلاش های بسیاری کرده بودند، یاد شد و برخی از تحصیلکرده های شناخته شده ی علمی و فرهنگی محل نیز تجلیل شدند.

حالا ۲۰ سال بعد از آن و در ۱۰۰ سالگی، متاسفانه با توجه به اینکه فقط چند ماه تا پایان سال باقی است، هنوز خبری در خصوص برگزاری مراسم برای یک قرن فعالیت دبستان خیام بی بالان از سوی دهیاری ، شورای اسلامی و یا اداره آموزش و پرورش ، اعلام نشده است!شاید هم قرار نیست اصلا مراسمی داشته باشیم!

رشت-مجتبی عابدینی

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تحریریه منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد، منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد، منتشر نخواهد شد.