بسیاری از والدین در گیلان، هنگام شنیدن خبر ایلیا، ناخودآگاه ترس شخصی را تجربه کردند: «اگر این اتفاق برای فرزند من بیافتد چه؟»
در روزهای گذشته، خبر اجرای حکم قصاص قاتل ایلیای ۹ ساله در رشت، در کمتر از چند ساعت به تیتر اغلب رسانههای گیلان تبدیل شد. شاید در نگاه اول این پرسش پیش بیاید که چرا یک پروندهٔ قضایی تا این حد در فضای خبری استان برجسته میشود؛ آنهم در روزهایی که اخبار مهم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کم نیستند. پاسخ را باید فراتر از خود رویداد و در لایههای روانی و اجتماعی جامعه جستجو کرد.
وجود چنین جنایت هایی، آن هم قتل یک کودک با آن ابعاد درناک، مستقیماً حس امنیت روانی جامعه را نشانه گرفت. بسیاری از والدین در گیلان، هنگام شنیدن خبر ایلیا، ناخودآگاه ترس شخصی را تجربه کردند: «اگر این اتفاق برای فرزند من بیافتد چه؟» بدون شک در چنین فضایی، جامعه به شدت به نشانهای از بازگشت نظم و اجرای قاطع قانون نیاز دارد. خبر اجرای قصاص قاتل ایلیا هم برای بخش بزرگی از مردم، همان نشانه بود؛ پیامی که میگفت این جنایت ها نباید بیپاسخ بماند.
از سوی دیگر، پروندههای تلخی که ماهها در افکار عمومی جریان پیدا میکنند، مانند زخمی باز در ذهن جمعی میمانند. ماجرای ایلیا برای مردم گیلان چنین وضعیتی داشت؛ فراتر از یک خبر، تبدیل شده بود به بخشی از نگرانیها و گفتوگوهای روزمره. در این شرایط، خبر قصاص چیزی فراتر از یک اطلاعیهٔ قضایی بود؛ نوعی پایانِ روانی برای یک روایت دردناک محسوب میشد. جامعه نیاز داشت نقطهٔ پایانی ببیند تا از سنگینی آن کابوسِ چندماهه عبور کند.
در این میان همدلی اجتماعی را هم نباید نادیده گرفت. ایلیا برای بسیاری از مردم تصویر کودکی بود که میتوانست فرزند هر خانوادهای باشد. این همذاتپنداری باعث شد که مردم، سرنوشت این پرونده را مانند سرنوشت یکی از نزدیکان خود دنبال کنند. رسانههای استان نیز هنگام پوشش این قصاص، صرفاً یک رویداد را بازتاب ندادند؛ بلکه احساس مشترک بخش بزرگی از جامعه را منعکس کردند.
در کنار اینها، در ذهن افکار عمومی یک مطالبهٔ روشن هم شکل گرفته بود. در گفتوگوهای روزمره و فضای مجازی، اکثریت قاطع مردم از اجرای قصاص حمایت میکردند و آن را عین عدالت میدانستند. رسانه ها نیز، خواهناخواه، اولویتهای ذهنی جامعه را پوشش دادند.
در نهایت، توجه گسترده به قصاص ایلیا ریشه در نیازهای عمیق اجتماعی داشت؛ نیاز به امنیت، پایان یک کابوس جمعی، و همدلی با خانوادهای که ماهها تنهایی اندوه خود را تحمل کرده بود. مردم گیلان وقتی در صحنه اجرای حکم، خانواده ایلیا را با لباس سفید دیدند، حس کردند آنچه انتظارش را داشتند، رخ داده است. همان لباس سفید، نماد رضایت و آرامش شد؛ آرامشی که پس از ماهها انتظار، بر زخم کهنهٔ استان نشست.