تاریخ : جمعه, ۱ خرداد , ۱۴۰۵ Friday, 22 May , 2026

آخرین مطالب

ساخت هیدروژل تزریقی خودترمیم‌شونده برای درمان دیسک بین‌مهره‌ای ابزارهای هوش مصنوعی ایرانی در مواقع قطعی اینترنت فعالیت ۳۱ کارخانه چایسازی در شهرستان رودسر دومین نمایشگاه «فر ایران» با هدف شناسایی محصولات فناورانه و دانش‌بنیان برگزار می‌شود حفظ ضربان تولید در دوران گذار؛ طرحی برای صیانت از اشتغال با پشتوانه «اوراق مقاومت مردمی» و غرامت‌های جنگی درس‌هایی از ژاپن؛ قسمت دوم: از داستان تا قدرت درس‌هایی از ژاپن برای اقتصاد فرهنگی؛ قسمت اول: از سنت به استراتژی وقتی گجت‌ها، بال‌های کنجکاوی را باز می‌کنند فرهنگ؛ زیرساخت نادیده‌ی تاب‌آوری هوش مصنوعی: سکان‌دار جدید اقیانوس سینما هوش مصنوعی در حقوق: از تحلیل پرونده تا بازتعریف عدالت هم افزایی مهندسان پرامپتAI و مدیران؛ کلید تصمیمات هوشمند دیالوگ با ماشین‌ها: وقتی هوش مصنوعی، هوش هیجانی ما را می‌سنجد اورهال کارخانه آسفالت تا خروج اراضی دارای حقوق مکتسبه مردم از حریم تالاب بندرانزلی رانش زمین در روستای لشکان

گیلون وارش سراسر استرس بود

  • کد خبر : 33051
  • 02 مرداد 1396 - 14:40

آفرینش همیشه برایم جالب بود. نه تنها منطق آن بلکه حتی ذوق و سلیقه آن برایم جذاب بود. از این رو هنرمندان همواره برایم افرادی جالب و به دردبخور بودند. هم روحیه شان و هم سرشتشان و هم نگاهشان.

آنها بیشتر از تیپ کسانی هستند که کمی با افراد اطراف خود متفاوتند. چون اساسا حضور در شرایطی که منجر به آفرینش یک اثر هنری میشود چنین چیزی را ایجاب میکند. بر همین اساس شاید بتوان گفت هنر و هنرمند بودن محصول یک شرایط است. هنرمندی، تنها نبوغ نیست. بلکه بیشتر دچار شدن به یک وضعیت است.

اینجا بحث ما از موسیقی است. موسیقی به نظر من حیطه برجسته هنر است. هنری که ابعاد بسیاری دارد. از ادبیات گرفته تا هنر سازها و نوازندگی و تا صدا و آواز و مهمتر از همه شیوه و یا الگوی پیچیدن اینها با یکدیگر و منطبق کردن بر هم.

از این رو هر صدایی که برمیخیزد و هر آهنگی که شنیده میشود خود داستان خلقتی دارد که این داستان در همهمه موسیقی و اعجاز شعر و آهنگ و ضرب و… گم میشود.

داستان آلبوم گیلون وارش هم از همین قاعده است.

بهرام یا علی کریمی خالق این آلبوم بر چنین بستری گام برداشت تا توانست این آلبوم را به سرانجام برساند.

شاهد زحمت ها و جوش های مداومی بودم که او بارها از فرط آنها به بد و بیراه گفتن به زمین و آسمان می غلتید.

گیلون وارش محصول نبوغ یک جوان شهرستانی است. اما شک نکنیم که معیارهای به کار رفته در آن هیچ از معیارهای امروز جهان کم ندارد. در همین چهارچوب می توان این آلبوم را در ردیف بهترین آلبوم های محلی قرار دارد.

استعدادی ظهور کرده است که بدون شک می تواند بیشتر و بهتر از امروز شکوفا شود و این همه البته بستگی به خود هنرمند دارد. چون یک هنرمند با انتشار اولین آلبومش در اصل باید ناراحت شود چون تشویق و تحسین دیگران اولین دیوار مستحکم در مقابل پیشرفت اوست که بسیاری از هنرمندان از این دیوار عبور نمی کنند. چنین مشکلی برای بسیاری از هنرمندان ایجاد شده است. فرامرز دعایی هر چند در ابتدای انقلاب دچار مشکلاتی شد. اما معروفیت او چنان بود که او را در موج قهرمانی خواباند. او دیگر هرگز نتوانست به دلایلی به اوج خود بازگردد. حال آنکه افرادی مانند استاد عاشورپور و یا پوررضا توانستند از این سد بگذرند.

آلبوم بهرام مدتها پیش کلید خورد.

حتی مدتها پیش تر از اینکه او بخواهد این آلبوم را در قرارداد با حوزه هنری گیلان منتشر کند.

او نبوغی داشت مثال زدنی. سرشار از استعداد بود.

شعر را می شناخت و موسیقی را درک میکرد.

نشست و شعر نوشت و خواند و با صدایش بازی کرد تا اینکه پی ریزی این آلبوم حتی پیش از اینکه منتشر شود ریخته شد.

بعدها او این تک آهنگ ها را در این مجموعه قرار دارد و تعدادی از تک آهنگ های دیگر را نیز اساسا به دلیل محدودیت های حوزه هنری نتوانست در این مجموعه بگذارد.

کار با دو گروه نوازنده در گیلان و مازندران آغاز شد. هر دو گروه با مشغله های بسیاری روبرو بودند از این رو حتی ضبط برخی آهنگ ها و ارسال ملودی ها گاهی یک ماه و بیشتر طول میکشید.

به همین دلیل بود که انتشار این آلبوم از نقطه صفر تا انتشار چیزی حدود دو سال طول کشید.

بعدها هم پس از پایان کار و تحویل کار به حوزه هنری، انتشار آن به صورت تجاری با تاخیرهای بسیاری مواجه شد.

بارها یادم هست که با بهرام به حوزه هنری میرفتیم و هر بار وعده انتشار آن به همین زودی داده میشد.

میدانم برای این آلبوم بیش از آنچه که از حوزه هنری پرداخت شد، توسط بهرام هزینه شده است. او تنها به عشق این کار و به عشق موسیقی و به عشق استعدادی که داشت اقدام به این کار کرد تا بتواند حتی اگر شده پله ای فرهنگ مرز و بومش را ارتقا دهد. از این جهت باید به او دست مریزاد گفت.

ضبط آهنگ ها عمدتا در آستانه اشرفیه صورت گرفت که کار آن در استودیوی یکی از دوستان بهرام بود که در کارش کم بدقول نبود و این مساله هم استرس های وارده به بهرام را دو چندان میکرد.

داستان کاور آلبوم هم جالب است.

اصولا کار با نهادهای رسمی کمی سخت است. نمونه آن را می توان در طراحی کاور آلبوم دید. کاور آلبوم توسط دوست مشترک مان مجدالدین عادل انجام شد. اما این کاور بارها و بارها از حوزه هنری برگشت داده شد تا ایرادهای بنی اسرائیلی آن برطرف شود. دخالت حوزه حتی در رنگ ها هم به چشم می خورد و این دیگر خارج از چارچوب ها و معیارهای آیین نامه ای و اداری بود و در نهایت سلیقه و نگاه شخصی اعمال میشد و آن هم نه توسط رئیس آنجا بلکه توسط کارمندان. از این رو جا دارد که واقعا به رئیس حوزه هنری گیلان دستمریزاد گفت که نگاهش به مساله فرهنگ بسیار بازتر و بهتر از مدیران فرهنگی دیگر نهادهای فرهنگی است.

در نهایت پس از اینکه همه از نفس افتادند کاور به صورت لایه باز فتوشاپی به حوزه هنری تحویل داده شد تا آنها هرکاری میخواهند با آن انجام دهند و نتیجه آنچه انجام دادند همین شد که امروز میبینید.

حتی حروف اول هر خط که نامی را می ساختند نیز حذف شدند.

در اینجا خوب است کمی در مورد بهرام گفته شود.

بهرام فقط بهرام نیست. علی هم هست اما خودش دوست دارد دورک خوانده شود. دورک نام گیلکی ببر است . این آلبوم هم از ابتدا قرار بود با نام دورک منتشر شود اما با مخالفت حوزه هنری مواجه شد.

بهرام بچه آستانه اشرفیه است و طبیعی است که عاشق غذای ملی ایران یعنی کباب باشد آن هم با نان خلفه و دوغ چکیده. (یاد کبابی محمد بهمنی افتادم.)

در همین شهر به دنیا آمد و زندگی کرد و بالید و امروز به عنوان هنرمندی که می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد مطرح است.

او لیسانس شیمی و لیسانس معماری خوانده و همکنون دانشجوی دوره فوق لیسانس معماری است.

نگاهش به معماری هم بسیار ستودنی است. در باره معماری سنتی گیلان مطالعات گسترده ای دارد.

تحقیقاتش در باره تاریخ گیلان و ادبیات گیلان مثال زدنی است. تقریبا در زمینه ادبیات گیلکی روی دست او کسی نیست. او را در واقع باید علامه ادبیات گیلکی دانست.

بهرام در حال سامان دادن به تحقیقات خود برای انتشار است. از جمله فرهنگ نام های گیلکی، فرهنگ واژگان گیلکی با حدود ده گویش گیلانی، پاره هایی از افسانه های گیلان و…

بهرام از زمانی که در روابط خود انقلابی کرد و زندگی و وقت خود را وقف کارها و تحقیقاتش گذاشت توانست به بسیاری از آنها سامانی درست بدهد.

از این رو میتوان گفت باید منتظر ماند و شاهد نوشته های جدیدی از بهرام بود که به زودی منتشر خواهند شد.

او هر آنچیز و هر کسی را که مزاحمش در پیشرفت و ترقی بودند از میان دوستان سالهای دور خود را کنار گذاشت و اکنون با چند تن از دوستان جان خود ارتباطی ناگسستنی دارد و در همه موارد کمک حالش هستند. با این حال مهمترین و بزرگترین مراسم رونمایی از آلبوم بهرام با همکاری دوستان سالهای دور او در هتل دهدار آستانه اشرفیه به همت دوستمان علی کیا برگزار شد.

امیدوارم باشیم که این روند پیروزی های پی درپی بهرام ادامه داشته باشد و بتوانیم او را در قله های مهم پیشرفت ببینیم.

در پایان از همه خواهش میکنم تنها به نقد بهرام و آلبوم و کارهایش نپردازیم. این کار، کاری است عالی در سطحی که میشد در یک شهرستان انجام داد. اینجا از این بهتر نمیشود. البته بهرام از این بهتر هم می تواند. نیمه پر لیوان را هم ببنیم. متهم کردن یک هنرمند در آستانه به صدای فالش، میکس و مستر نامناست، تفاوت صدا در یک آهنگ و تونالیته های ناجور و… را هر کس دیگر هم می تواند انجام دهد.

اما با همه اینها بهرام شهامتش را داشت و توانست کاری انجام دهد. دیگران هم اگر می توانند بسم الله.

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تحریریه منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد، منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد، منتشر نخواهد شد.