بابک مهدیزاده –
شجاعت یکی از معیارهای رهبری جامعه است در دین اسلام. در علم توسعه نیز شجاعت یکی از شاخص های مدیریت توسعه یافته است. در فرهنگی ایرانی نیز دلیران همواره تحسین می شده اند. شجاعت در مدیریت یعنی اینکه در شرایط سخت بهترین تصمیم اتخاذ شود. تعریف دیگرش هم این است که اگر مدیری مرتکب اشتباهی شده باشد بر روی آن سرپوش نگذارد و به اشتباهش معترف شود و سعی در جبران آن داشته باشد. نمونه هایش را مخصوصا در فرهنگ مدیریتی ژاپن دیده ایم که مدیر مرتکب اشتباه استعفا می دهد و حتی بعضا کار بیخ پیدا می کند و به خودکشی می انجامد.
حال به شهرمان رشت بازگردیم. حادثه ای تلخ افکار عمومی این شهر را چند روزی مشغول به خود کرد. ماجرای سگ کشی در خیابان های رشت حتی مسئولان را به پاسخگویی واداشت. مجری این طرح معاونت خدمات شهری معرفی شد و علی بهارمست در سیبل سوالات قرار گرفت. شاید برای این مدیر جوان حجم بالای سوالات و واکنش ها نسبت به موضوعی که ۲۰ سال در جریان بود کمی گیج کننده بود اما اتفاقی بود که خیلی سریع رخ داد. سگ ها کشته شدند و انگشت اتهام همه از جمله خود بنده به سمت علی بهارمست گرفته شد اما حال این مقام ارشد شهری اظهارات جدیدی داشته که حاوی نکته ای مهم است.
نکته مهم شجاعت این مدیر جوان در اعتراف به کار اشتباه و قبول این نکته است که جلوی تکرار این اشتباه را بگیرد به خاطر مردم شهرش و دوستداران محیط زیست. باور بفرمایید شجاعت یکی از اصلی ترین ویژگی های یک مدیر است. مدیری که حاضر است این شجاعت را به خرج دهد از فرهنگ بالای توسعه یافتگی برخوردار است. چنین مدیری ترسی از توبیخ مقامات بالاتر ندارد و هم و غمش مردمان شهرش است. از این رو برخود به عنوان یک روزنامه نگار واجب دانستم همانگونه که در نقد کردن باید رعایت انصاف را داشته باشم در تمجید هم منصف باشم. چون معتقدم همانگونه که باید مدیری را برای تصمیم اشتباهش به نقد کشید همانقدر هم باید مدیری را برای تصمیم درستش تشویق کرد. حقیقت آن است که کشور و شهرما به مدیرانی نیاز دارد که ترس از اعتراف نداشته باشند و اشتباهشان را الگوی راه آینده شان کنند. ناپلئون می گوید: شکست پل پیروزی است. یعنی تا زمانیکه مدیری درنیابد کجای کارش اشتباه بوده هیچ گاه بر پل موفقیت قرار نخواهد گرفت. کداممان می توانیم ادعا کنیم که کارنامه زندگی مان بی لک سیاه است؟ کداممان می توانیم ثابت کنیم که هیچ گاه اشتباهی نداشته ایم؟ همه اشتباه های مکرری در زندگی کرده ایم که دودش به چشم دیگران هم رفته اما کداممان آنقدر شجاعت داشتیم که در نزد دیگران به اشتباه خود اعتراف کنیم. این یک اخلاق توسعه یافته است و واجب برای کشورهای توسعه یافته. ما به مدیرانی اینچنین شجاع نیازمندیم تا جلوی ارتکاب اشتباهات مکرر گرفته شود. وقتی که در عالم واقع نمی توان یک انسان بی نقص و یک مدیر غیرقابل اشتباه پیدا کرد کدام مدیر بهتر است؟ آن کس که اشتباه می کند و می داند که اشتباه می کند اما همچنان بر اشتباهش پای می فشارد و با منتقدینش با بدترین واژگان برخورد می کند یا مدیری که به اشتباهش اعتراف می کند و تمام تلاشش برای جبران اشتباهش خواهد بود؟ مدیری که وقعی به افکار عمومی و رسانه های نمی گذارد یا مدیری که صدای مردمش را می شوند؟ به نوبه خود به عنوان یک روزنامه نگار و دوستدار محیط زیست و از همه مهم تر یک شهروند لازم دیدم که از جناب بهارمست به خاطر شجاعتشان در اعتراف و تصمیم برای لغو طرح معدوم سازی سگ ها تشکر کنم.
منبع: شمال ما
عالی بود موافقم