آوای رشت – بابک مهدیزاده:
در هنگامه ای که تمام دوستداران محیط زیست ایران نگران وضع سد شفارود هستند و رسانه های سراسری مدام درباره وضعیت نگران کننده این سد و آثار و پیامدهایش گزارش چاپ می کنند و مقامات ارشد سازمان محیط زیست قاطعانه از غیرقانونی بودن ساخت این پروژه عظیم و مخرب زیست محیطی می گویند در خود استان گیلان آنچنان که باید و شاید این سد نگرانی ها را برنیانگیخته است. حتی روابط عمومی آب منطقه ای گیلان یادداشتی در سایتش کار می کند که دفاعی است تمام قد از مزایای سدسازی و پیوندش با محیط زیست! و جالب آنکه رسانه های گیلان که قاعدتا براساس نظریه های دانشمندان علوم سیاسی دنیا می بایست رکن چهارم جامعه مدنی باشند در چاپ این یادداشت هدف دار رقابت دارند. از این رو به نظرم رسید که از همین داستان سدسازی های بی رویه استفاده کنم و به این سوال اساسی پاسخ دهم که «چرا گیلان به توسعه نمی رسد و جزو محروم ترین استان های ایران است؟»
.
سخنی با مدیران ارشد استان: برای توسعه می بایست شناخت درستی از مفاهیم توسعه داشت. مثلا در همین قضیه سد سازی، دنیا به این نتیجه رسیده که سدسازی عامل اصلی تخریب محیط زیست است. سدسازی یعنی قطع شریان های حیاتی یک کشور که همان ذخایر زیرزمینی باشند. حال در ایران نیز بسیاری این امر را دریافته اند که سدسازی های بی رویه در دولت های قبل باعث تبخیر آب های پشت سد، خشک شدن سفره های زیرزمینی، قطع درختان و نابودی جنگل ها و زیستگاه های حیات وحش شده است. دیگر در دنیای امروز، سدسازی معادل توسعه نیست. این را مسئولان دولتی و مقاماتی که در پایتخت حضور دارند دریافته اند. در بسیاری از استان های کشور -که مستقیما با تبعات سدسازی روبرو شدند مانند آذربایجان غربی- هم با پوست و استخوانشان درک کرده اند اما گیلان ظاهرا این بار آخرین جایی است که می خواهد با مفاهیم مدرن آشنا شود. مدیران گیلانی باید بدانند مدیران دولتی هستند که بنابه گفته رئیس اش «محیط زیست اولین دغدغه اش است». همچنین باید با مفاهیم مدرن توسعه پایدار که یکی از اصولش خط قرمز بر سدسازی است، آشنا باشند تا بلکه در آینده نامشان به یادگار در تاریخ گیلان بماند وگرنه آسان ترین کار این است که سرمایه گذار خارجی چینی را به گیلان آورد و با همکاری شرکت پیمانکار و مشاور داخلی و با یک بودجه هنگفت سد ساخت اما آیا وجدان مدیران مربوطه قبول می کند که شاهد ویرانی محیط زیست و خسارات شدید و غیرقابل جبران این پروژه در آینده باشند. وجدانشان چه جوابی برای ویرانی های برجا مانده و درختان قطع شده و جنگل های باستانی نابود شده دارد؟ شاید این عزیزان آگاه به اشتباهشان نباشند اما مدیر خوب، مدیری است که از نظر کارشناسان و متخصصین استفاده کند… و مگرنه آنکه بهترین کارشناس و متخصص مدیران محیط زیست هستند که هم هوادار توسعه هستند وهم دلسوز محیط زیست؟ مدیران استان، مدیر دولتی میانه رو و علم گرا هستند و مطئمنا در نهایت منافع ملی را قربانی منافع زودگذر نمی کنند. مگرنه آنکه منابع طبیعی، محیط زیست و آب، گران بهاترین منافع ملی این سرزمین هستند؟ امیدوارم که مدیران محترم با وجدان خود تصمیم بگیرند. هرچقدر هم تصمیم درست، دشوارترین تصمیم باشد.
.
سخنی با روزنامه نگاران: وقتی اداره ای یادداشتی را برخلاف اصول علم توسعه کار می کند، تاسف برانگیز است که رسانه های محلی بر سر چاپش مسابقه می گذارند. یکی از خبرگزاری های نزدیک به اصلاح طلبان که از قضا به لحاظ وابستگی اش به نهادی علمی، پایگاهی نخبه گرا دارد سریعا این یادداشت را کار می کند بدون آنکه پیش از این درباره مضرات سدسازی و مشخصا سدشفارود گزارشی کار کرده باشد. بعد از آن بعضی از روزنامه ها محلی هم این یادداشت را چاپ می کنند. جالب آنکه هیچ کدام از رسانه های چاپی و اینترنتی استان –به جز معدودی از آن ها- تا به حال اقدام به چاپ گزارش های نقادانه نسبت به پروژه سد شفارود نکرده اند. حال وجدان مدیران مطبوعاتی و بعد از آن همکاران مطبوعاتی ام را به پرسش می گیرم که آیا این چنین یک طرفه رفتن و فراموش کردن منافع مردم گیلان و منابع خدادای این سرزمین کاری درست و خداپسندانه است؟ از مدیران مطبوعاتی می گذرم که نفع سیاسی و مادی چشم اکثرشان را به روی واقعیت بسته است –بعضی از آن ها با این رویکرد هم از رانت های اقتصادی استفاده می کنند و هم لباس مدیران ارشد دولتی بر تنشان دوخته می شود- اما دلخوری بیشترم از همکاران مطبوعاتی ام است که دچار روزمرگی کشنده ای شده اند و سکوت کرده اند در قبال تخریبی که قرار است طبیعت خدا و نفع مردمانش را دربرگیرد. تا زمانیکه روزنامه نگاران گیلانی چشم تیزبین و ذهن هوشیار جریان توسعه گرای کشور نباشند توسعه در این استان سرانجامی نخواهد داشت.
.
سخنی با فعالان محیط زیست: فعالان محیط زیست در گیلان همانند مدیران دولتی و روزنامه نگاران گیلانی و سایر فعالان مدنی جزو کم تحرک ترین و بی سروصداترین ها در کل ایران هستند. ظاهرا بسیاری از “ان جی او” های زیست محیطی بیشتر در جذب پروژه های خوش سرمایه تبحر دارند تا فعالیت های غیرمادی زیست محیطی. سر قضیه شفارود جز عده ای محدود از فعالان محیط زیست گیلان، بیشترین اعتراضات خارج از مرزهای گیلان بود. فعالان محیط زیست گیلان باید بدانند تا زمانیکه همانند همتایانشان در استان های دیگر از جمله گلستان فعال نباشند نمی توانند جلوی تخریب های زیست محیطی فراوان این استان را بگیرند. وقتی فعالان مدنی یک منطقه، در راستای توسعه آن فعال نباشند توسعه آن منطقه امری است محال و غیرممکن.
.
سخن آخر: فرض بنده این است که بنابه گفته مقامات ارشد کشور، مسئولین محیط زیست، کارشناسان و دانشمندان بنام ایرانی و تجربیات کشورهای توسعه یافته، سدسازی امری است غیر توسعه ای و مخرب محیط زیست و مضر برای توسعه پایدار. حال شما استانی مانند گیلان را فرض کنید که مدیرانش موافق سرسخت این پروژه هستند، روزنامه نگارانش شدیدا از عملکرد مدیرانشان دفاع می کنند و فعالان محیط زیستش هم توان و حالی برای نشان دادن راه های درست توسعه پایدار ندارند. آیا از چنین استانی می توان انتظار توسعه داشت؟
.
تکمله: از نظر نگارنده بهتر آن است که دولت ضرر شرکت مشاور و پیمانکار را بدهد و از خیر فاینانس خارجی بگذرد. چون جلوی ضرر را هرجا که بگیریم منفعت است. ضرر چند میلیاردی فعلی خیلی بهتر از ضررهای خانمان سوز و غیرقابل جبران بعد از آن است. مطمئنا اگر اکنون ضرر مالی داشته باشیم خیلی بهتر از آن است که به سرنوشت دریاچه ارومیه و امثالهم دچار شویم و کاسه چه کنم چه کنم دست بگیریم و با ده ها برابر ضرر فعلی هم نتوانیم مشکل را برطرف کنیم. مسئولیت آینده با مقامات دولتی فعلی، روزنامه نگاران و فعالان امروز جامعه مدنی است./شمال ما