تاریخ : پنجشنبه, ۳۱ اردیبهشت , ۱۴۰۵ Thursday, 21 May , 2026

آخرین مطالب

ساخت هیدروژل تزریقی خودترمیم‌شونده برای درمان دیسک بین‌مهره‌ای ابزارهای هوش مصنوعی ایرانی در مواقع قطعی اینترنت فعالیت ۳۱ کارخانه چایسازی در شهرستان رودسر دومین نمایشگاه «فر ایران» با هدف شناسایی محصولات فناورانه و دانش‌بنیان برگزار می‌شود حفظ ضربان تولید در دوران گذار؛ طرحی برای صیانت از اشتغال با پشتوانه «اوراق مقاومت مردمی» و غرامت‌های جنگی درس‌هایی از ژاپن؛ قسمت دوم: از داستان تا قدرت درس‌هایی از ژاپن برای اقتصاد فرهنگی؛ قسمت اول: از سنت به استراتژی وقتی گجت‌ها، بال‌های کنجکاوی را باز می‌کنند فرهنگ؛ زیرساخت نادیده‌ی تاب‌آوری هوش مصنوعی: سکان‌دار جدید اقیانوس سینما هوش مصنوعی در حقوق: از تحلیل پرونده تا بازتعریف عدالت هم افزایی مهندسان پرامپتAI و مدیران؛ کلید تصمیمات هوشمند دیالوگ با ماشین‌ها: وقتی هوش مصنوعی، هوش هیجانی ما را می‌سنجد اورهال کارخانه آسفالت تا خروج اراضی دارای حقوق مکتسبه مردم از حریم تالاب بندرانزلی رانش زمین در روستای لشکان

چه پاسخی برای فرزندانمان خواهیم داشت؟

  • کد خبر : 7089
  • 27 بهمن 1393 - 0:15

آوای رشت – میثم همدمی:

سرانه­ ی جنگل در ایران تنها یک سوم متوسط جهانی است. درهمایشی که دو سال پیش در آلمان برگزار شد اعلام شد چنانچه روند جنگل زدایی در ایران با همین سرعت ادامه یابد در پنجاه سال آینده اصلاً پدیده ای به نام جنگل در کشورمان وجود نخواهد داشت.

براساس مطالعه ای که اخیراً انجام شده است کشور ما از لحاظ شاخص های پایداری محیط زیست از میان ۱۴۶ کشور مورد ارزیابی در رده­ ی ۱۳۲ جای دارد. در سه دهه اخیر مساحت جنگل های ایران به نصف تقلیل یافته است. طبق براوردها میزان برداشت قانونی از جنگل­های کشور ۳/۲ میلیون متر مکعب است که با احتساب برداشت غیرقانونی و قاچاق باید آن را ضربدر دو کرد. چهار میلیون دام در کشور می­چرند و بسیاری از جنگل نشینان هنوز برای تأمین سوخت وانرژی از چوب جنگل استفاده می­کنند. طی هفت سال گذشته بیش از ۱۴هزار آتش سوزی در جنگل­های کشور رخ داده­ است. تخمین زده می­شود که سالانه­ ۶۳ هزار هکتار از جنگل‌های زاگرس و شمال ایران نابود می‌شوند. این بلاها بر سر جنگل­هایی می­آیند که متعلق به دوره سوم زمین شناسی هستند، زیستگاههایی منحصر بفرد- البته اگر هنوز بتوان آنها را زیستگاه نامید، چراکه بسیاری از جاندارانی که در آنجا میزیسته­ اند را منقرض یا آواره کرده­ایم. درعین حال باید اضافه کرد که سرانه­ی جنگل در ایران تنها یک سوم متوسط جهانی است. درهمایشی که دو سال پیش در آلمان برگزار شد اعلام شد چنانچه روند جنگل زدایی در ایران با همین سرعت ادامه یابد در پنجاه سال آینده اصلاً پدیده ای به نام جنگل در کشورمان وجود نخواهد داشت.

شاید برخی از شما دوستان بپرسید چرا نگارنده­ برای این همه آمار و ارقامی که ردیف کرده است هیچ مأخذی ارائه نداده است؟ شاید هم با خودتان فکر کنید که خب، در پایان این نوشتار حتماً منابعی ارائه خواهند شد منتها در پاسخ باید خدمتتان عرض کنم اوضاع محیط زیست و بویژه جنگل­های ما بقدری آشفته است که برای اثباتش اساساً نیازی به ارائه آمار و ارقام نیست. بعلاوه نگارنده بیش از پنج­سال است که در شمال کشور زندگی می­کنم و با چشمان خود شاهدم چه ظلم­هایی به جنگل روا می­داریم؛ دامداران زیر تنه­ی درختان را آتش می­زنند یا آنها را قطع می­کنند تا با نابودی آنها آفتاب بهتر به سطح زمین برسد و جنگل به مرتع تبدیل شود، بدینترتیب دامهایشان چراگاههای وسیع­تری خواهند داشت. اصلاً هم برایشان مهم نیست که با این کار چند صبای دیگر سیل خودشان و دامهایشان، همه را با هم یکجا خواهد برد.

برخی از دامداران یا ساکنان حاشیه جنگل­ها –که تعدادشان هم به هیچوجه کم نیست- اقدام به قطع و فروش درختان جنگلی می­کنند. درختی که حاصل نیم قرن تعامل پیوسته­ی زمین، خورشید و باد و باران است در کمتر از نیم ساعت قطعه­قطعه می­شود. کارخانه­هایی همچون کارخانه­های تولید نئوپان در نواحی جنگلی کشور سر بر می­آورند- البته نئوپان را می توان از براده­های چوب یا شاخه­های درختان هم تولید کرد، اما در عمل این درختان چندصد ساله­اند که توسط کارخانه­ها بلعیده می­شوند. خود من هیچگاه جلوی کارخانه نئوپان …. کامیونی حامل براده­ی چوب ندیده­ام، در عوض تا دلتان بخواهد کامیونهایی انباشته از الوارهای عظیم­اند که روانه­ی کارخانه می­شوند و ماده­ی اولیه آنها را تأمین می­کنند. اگرچه حتماً مسئولان این کارخانه­ها ادعاهایی چون ادعاهای ذکر شده در این یادداشت را تکذیب می­کنند بدبختانه چشمانم می­گویند که این ادعاها حقیقت و این رویه عمومیت دارد.

بدعت عجیبی که در شمال کشور شکل گرفته راهسازی در دل جنگلها است، آن هم نه از روی ضرورت و برای وصل کردن نقطه­ ای مهم به نقطه­ا ی مهم دیگر، بلکه به گفته یکی از مسئولین برای توسعه­ ی توریسم! خوشبختانه از سرعت مورد اخیر قدری کاسته شده است. از یکی از دست اندرکاران امر پرسیدم چرا سرعت راهسازیها کم شده؟ پاسخ دادند تحریم­ها باعث شده بودجه نرسد ما هم نمی­توانیم فعلاً کار را ادامه دهیم. این تنها دفعه ای بود که باعث و بانی تحریم­ها­ را بسیار دعا نمودم.

بارها از منظره­ای در جنگل عکاسی کرده­ام، منظره­ای از درختان تنومند یا رودهای خروشان، درهمان­حال که مشغول عکاسی بوده­ام پرندگان آواز میخواندند، گاهی حس می­کنم صدای آوازشان در عکس­هایم ثبت شده­اند. وقتی چندسال بعد دوباره به آنجا بازمیگردم، دیگر هیچ اثری از آن منظره نمی­یابم. رودها خشکیده و درختان محو شده­اند، پرندگان آواز نمیخوانند، اصلاً نیستند که بخواهند بخوانند و همه­ی این اتفاقات نه در پنجاه سال که در کمتر از پنج سال رخ می­دهند. بخش عظیمی از جنگلهای ما ظاهرند زنده­اند اما درواقع مرده­اند بدین معنا که با نابودی درختان کنونی، جنگل دیگر ذخیره و جایگزینی ندارد. چرای مداوم دامها اجازه نمیدهد تا درصورت نابودی درختان فعلی، درختان جدید متولد و جایگزین شوند. بنابراین جنگل قدرت باروری خود را از دست داده است.

از اینروست که وقتی آنچه طی این چندسال به چشم دیده­ام را کنار آمارهای ردیف شده­ی بالا می­گذارم، بنظرم می­رسد آمارها سهل­گیرانه و یا حتی تحریف شده­اند و فکر می­کنم برای پی بردن به عمق فاجعه اصلاً نیازی به دانستن این آمارها نیست.

چندسال پیش مناقشه­ای به راه اُفتاد که چرا دولت سابق حتی دسته بیل و چوب بستنی را هم از خارج وارد می­کند. بنظر می-رسد درصورتیکه قادر نیستیم منابع خود را بدرستی مدیریت کنیم بهتر باشد نه تنها چوب بستنی بلکه خلال دندان را هم از خارج وارد کنیم. همیشه، چه در دولت کنونی و چه در دولت­های پیشین در رابطه با محیط زیست و بوِیژه جنگل­هایمان سهل­انگار و بی­توجه بوده­ایم. باید اذعان داشت که موضوع فراتر از دولت­هاست، تک­تک ما شهروندان مقصریم. برای اکثریت غریب به اتفاق ما مردم ایران محیط زیست اولویت صدم هم نیست. ممکن است برخی از ما شرایط مالی را بهانه کنیم و بگوییم با این وضعیت اقتصادی، محیط زیست نمیتواند اولویت نخست باشد، اما ویلاهای گران قیمت ثروتمندان که در اعماق جنگل­ها روییده­اند این فرضیه را رد می­کنند.

مسئله جنگل­ها و بطورکلی محیط زیست کشور، مسأله­ای مربوط به چند اُستان خاص نیست، حتی صرفاً مسأله­ای ملی نیست، بلکه مسئله­ ایست مربوط به همه انسان­های روی زمین، چه انسان­های امروز، چه فرزندان فردا. آن گونه­ های گیاهی که در ایران می­رویند هیچ­ کجای این کره­ ی خاکی یافت نمی­شوند، پس آنها متعلق به همه ­اند، اما مرزبندی­ های سیاسی مسئولیت حفظ آنان را به ما محول کرده­ اند. آیا ما حافظان و امانتداران خوبی بوده ­ایم؟ وقتی سالها بعد، فرزندان­مان روی نقشه­ ی جغرافیا به دریاچه­ ی اُرومیه یا نوار جنگل­های خزری اشاره ­می­ کنند و از ما می­ پرسند که آنها چه شده­ اند؟ چه پاسخی برایشان خواهیم داشت؟

meysamhamdammi@gmail.com

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تحریریه منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد، منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد، منتشر نخواهد شد.