آوای رشت – بابک مهدیزاده:
گیلان، استان توسعه یافته ای نیست. این را همه می دانند. در عین حال همه، این را هم می دانند که گیلان به شدت مستعد توسعه است. از دریایش صنعت ماهیگیری رونق می یابد، از خاکش، صنعت کشاورزی، از مراتعش، صنعت دامداری، از طبیعت و تاریخ و حیات وحشش، صنعت گردشگری و از کلانشهری چون رشت و شهرهای دیگری چون انزلی و آستارا، تجارت و بازرگانی. ظرفیت های فرهنگی مردمانش، گیلان را قطب فرهنگی کشور کرده و پتانسیل های علمی اش، استان را مامن دانش اندوزی. اما چرا با این همه استعداد، گیلان که زبانی استان اولین ها بود امروزه با مشکلات بزرگ اقتصادی و زیست محیطی و اجتماعی دست و پنجه نرم می کند. دلیلش را می توان در دو شاخص اصلی دید. یکی ریشه در معضلی ملی دارد و دیگری ریشه در فرهنگ بومی. اولی نبود طرح آمایش سرزمینی است و دومی کمبود مدیریت قوی استانی.
یک. قرن هاست که کشورهای توسعه یافته دریافته اند که رمز توسعه در علم است. هر مساله ای را از ورای عینک تیزبین علم می بینند. توسعه هم اگر از مسیر علم گرایی بگذرد پایه و اساس اش ترسیم راه است. ترسیم راه توسعه نیز دهه هاست در کشورهای توسعه یافته برنامه های توسعه گرایانه است. برنامه هایی که به دنبال سه اصل است؛ تمرکززدایی ، دموکراسی و اقتصاد آزاد. در ایران هم سال هاست که برنامه ریزان به دنبال اجرای طرح آمایش سرزمینی هستند. طرحی که ابتدا پتانسیل های هر منطقه را شناسایی می کند و دخالت مرکز در مناطق را تبدیل به نظارت می کند و امور را به دست بخش خصوصی و فعالان مدنی می سپارد. برخی از استان ها چند سالی هست که به جد به دنبال ترسیم نقشه راه خود هستند اما در گیلان هنوز کس یا کسانی برنخاسته اند تا این علم را برافرازند. و این یک اصل بدیهی است که تا زمانیکه طرح آمایش سرزمینی پی ریزی نشود و پتانسیل ها به درستی شناخته نشوند و طرح ها و پروژه ها بی هدف و براساس منافع شخصی و گروهی اجرا شوند و مثلا به جای توجه به کشاورزی و تجارت و گردشگری به تاسیس صنایع بزرگ التفات گردد، در همچنان بر همان پاشنه ای که تا به حال چرخیده خواهد چرخید. محیط زیست گیلان روز به روز سیر نابودی خود را طی می کند، بر آمار بیکاران افزون می شود و زمین های کشاورزی تبدیل به قهوه خانه و قلیان سرا می شود و مزارع تبدیل به ویلا. تا زمانیکه مسئولان کشوری و استانی نیایند و براساس یک طرح بزرگ آمایش سرزمینی تصمیم نگیرند که اولویت های توسعه استان گیلان چه خواهد بود توسعه استان خوابی بیش نخواهد بود و سفر رییس جمهور روحانی همان نتایجی را خواهد داشت که سفرهای روسای جمهور دیگر. این دلیل اول توسعه نیافتگی استان است که البته در وضعیت سایر استان های دیگر هم دخیل است و گیلان از این بابت لااقل مستنثی نیست.
دو. اما دلیل دوم ریشه در مدیریت دارد. عقل گرایی بال دوم توسعه است. اگر بال اولش علم گرایی باشد. عقل گرایی خود را در مدیریت قوی و کارآمد نشان می دهد. از کسی هم پنهان نیست که گیلان از مدیریت رنج می برد. بالاترین مقام مدیریتی یک گیلانی، معاونت رییس جمهور بوده (محمد باقر نوبخت). درحالیکه برفرض مثال سمنانی ها از وجود دو همشهری در راس دو دولت (احمدی نژاد – روحانی) شادمان بودند. یا به لیست بلندبالای رجال کرمانی، تبریزی، اصفهانی، مشهدی و شیرازی در کابینه ها نگاه کنید. این نشان دهنده ضعف مدیریتی در گیلان است. مدیریت قوی می تواند استعدادهای بالقوه را تبدیل به بالفعل کند. مدیریت قوی می تواند همه دستگاه ها را یکدل و یکپارچه نماید. مدیریت قوی می تواند در لابی های حکومتی نفوذ کند و برنامه های بهتری برای توسعه استان به تصویب برساند. منظور این یادداشت زیرسوال بردن عملکرد مسئولان امروزی یا دیروزی استان نیست که از قضا می توان تعداد بی شماری از مدیران قوی و دلسوز را در میان امروزی ها و دیروزی یافت کرد اما در کلیت ناچار به پذیرش این اصل هستیم که مدیریت در استان گیلان از همتایانش در بسیاری از استان های دیگر عقب مانده است. باید بی تعارف این مهم را قبول کرد و به فکر راه چاره ای بود. راه چاره اش نیز تربیت مدیرانی کارآمد برای آینده است.
سه. اما اصل سومی هم هست. توسعه در گرو اتحاد و همدلی است. ضرورت امروز ایران، توسعه است. نامگذاری سال ۹۴ به «سال همدلی و همزبانی دولت و ملت» توسط مقام رهبری نیز به همین علت است. عالی ترین مقام های این مملکت می دانند که توسعه کشور از راه همدلی و همزبانی و اتحاد می گذرد. در گیلان هم توسعه در سایه همدلی و وفاق محقق می شود. شاید برنامه علمی مناسبی برای توسعه استان طرح ریزی شود و شاید مدیریت عقل گرا و کارآمدی برای اجرای این برنامه وجود داشته باشد اما بدون یک وفاق و اتحاد توسعه چه در برنامه ریزی و چه در مرحله اجرا با شکست مواجه خواهد شد. اینک شاید چندان مهم نباشد که مدیریت استان متعلق به کدام جناح سیاسی است بلکه بیش از آن مهم، توسعه استان است و اینکه مدیران تا چه اندازه برای توسعه استان برنامه دارند و اصولا توسعه تبدیل به یک دغدغه شده است. سوزنی به خود بزنیم. به عنوان یک گیلانی تا چه اندازه حاضریم به همدیگر کمک کنیم و حتی بیشتر از آن، بعضا از خود هم بگذریم، تا استانمان توسعه یابد؟
* روزنامه نگار