فشار اقتصادی در حال تبدیل فرهنگ گیلان به ویترینی کمهزینه، کمریسک و زودگذر است؛ و این یعنی هویت گیلان دقیقا در جایی ضربه میخورد که باید قویترین باشد. در چنین وضعیتی، مدیران از پروژههای با عمق فکری فاصله میگیرند و به فعالیتهایی رو میآورند که سریع دیده میشوند و ریسک مالی ندارند. نتیجه چیست؟ فرهنگ از “مسیرسازی” به “نمایشسازی” تغییر کارکرد میدهد.
هنرمند گرفتار سرعت میشود؛ باید اثر تحویل بدهد، نه اینکه اثر خلق کند. مردم که زیر فشار زندگی هستند، فرهنگ را نه برای فهمیدن، بلکه برای چند دقیقه فاصله گرفتن از مسائل روزمره مصرف میکنند.

گیلان فرهنگی هنوز نفس میکشد، اما نفسش کوتاه شده است.
رویدادها پشت سر هم برگزار میشوند؛ پوسترها عوض میشوند؛ سالنها روشن و خاموش میشوند؛ اما میان این همه تکاپو، یک سکوت جدی هست:
این همه حرکت به کجا میرسد؟
پاسخ روشن است: اقتصادی که سایهاش بر ذهن مردم و مدیران افتاده، فرهنگ را از زیرساخت توسعه به ویترینِ بیاثر تبدیل کرده است. رویدادها وقتی پیوست فکری و نقشه اقتصادی نداشته باشند، به فعالیتهای پراکنده و روزمره بدل میشوند. هویت هم وقتی ذهن جامعه مجال تأمل ندارد، از واقعیت زیسته به “لوگو” تقلیل پیدا میکند.
اما در شرایط اقتصادی سخت، آیا میتوان از هویت گیلان صیانت کرد؟
بله؛ اما نه با ویترینسازی. بلکه با تصمیمهایی که عمق را بر ظاهر ترجیح دهند.
راهحلها روشناند:
۱. کیفیت بهجای کمیت:
بهجای ده رویداد کوچک، دو رویداد اثرگذار لازم است؛ با پیوست فکری، مخاطب مشخص و خروجی قابل اندازهگیری.
۲. اتصال اقتصاد و فرهنگ:
اگر فرهنگ نتواند ارزش اقتصادی تولید کند، در چرخه فرسایش بودجهای گرفتار میشود. صنایع خلاق، گردشگری فرهنگی و اقتصاد دیجیتال ابزارهای تجملاتی نیستند؛ موتورهای توسعهاند.
۳. حمایت از محتوای هویتی:
هر محتوایی که تولید نشود جای خود را به یک روایت سطحی میدهد؛ و این فرسایش، آرام اما واقعی است.
۴. بازگرداندن مردم به نقش مشارکتگر:
مردم باید بخشی از تولید فرهنگی باشند، نه صرفا پرکننده صندلی های یک مراسم.
فراموش نکنیم که اقتصاد میتواند فرهنگ را خسته کند؛ اما نمیتواند آن را تسلیم کند اگر، مدیریت فرهنگی جرات کند از ویترین فاصله بگیرد و به پشتصحنه برگردد.
و در پایان، پرسشی برای مدیران گیلان باقی میماند:
میخواهیم گیلان را بسازیم؟ یا فقط تصویرش را روشنتر کنیم؟
فاطمه (ماریا) صدرا | طراح محتوا و مهندس پرامپت هوش مصنوعی


