تاریخ : پنجشنبه, ۳۱ اردیبهشت , ۱۴۰۵ Thursday, 21 May , 2026

آخرین مطالب

ساخت هیدروژل تزریقی خودترمیم‌شونده برای درمان دیسک بین‌مهره‌ای ابزارهای هوش مصنوعی ایرانی در مواقع قطعی اینترنت فعالیت ۳۱ کارخانه چایسازی در شهرستان رودسر دومین نمایشگاه «فر ایران» با هدف شناسایی محصولات فناورانه و دانش‌بنیان برگزار می‌شود حفظ ضربان تولید در دوران گذار؛ طرحی برای صیانت از اشتغال با پشتوانه «اوراق مقاومت مردمی» و غرامت‌های جنگی درس‌هایی از ژاپن؛ قسمت دوم: از داستان تا قدرت درس‌هایی از ژاپن برای اقتصاد فرهنگی؛ قسمت اول: از سنت به استراتژی وقتی گجت‌ها، بال‌های کنجکاوی را باز می‌کنند فرهنگ؛ زیرساخت نادیده‌ی تاب‌آوری هوش مصنوعی: سکان‌دار جدید اقیانوس سینما هوش مصنوعی در حقوق: از تحلیل پرونده تا بازتعریف عدالت هم افزایی مهندسان پرامپتAI و مدیران؛ کلید تصمیمات هوشمند دیالوگ با ماشین‌ها: وقتی هوش مصنوعی، هوش هیجانی ما را می‌سنجد اورهال کارخانه آسفالت تا خروج اراضی دارای حقوق مکتسبه مردم از حریم تالاب بندرانزلی رانش زمین در روستای لشکان

صدام حسین رشت کیست؟!

  • کد خبر : 76898
  • 29 مهر 1400 - 4:07

آوای رشت – رضا حقی: خاطرات کودکی من به دهه پنجاه برمیگردد، زمانی که رشت دارای ۱۰ سالن سینما بود زمانی که هنوز اجازه رفتن به سینما را به تنهایی نداشتم و باید با خواهر و یا برادر بزرگتر از خودم به سینما می رفتم ویا به صورت خانوادگی و دسته‌جمعی این کار را می‌کردیم. هنوز خاطرات دیدن فیلم – ماندا ملکه مارها- در سینما سالار، را به یاد دارم که تا هفته ها خواب انواع مار را می دیدم و خواهرم ناخودآگاه از ترس کیفش را چند متر آن ورتر پرت کرده بود! من در تاریکی سینما با کمک چراغ قوه کنترل‌چی توانستم کیفش را پیدا کنم. خاطره دیدن خانوادگی فیلم – اشکها و لبخندها- تا دوازده شب، درسینما شهر طلایی، که به علت موزیکال بودن فیلم تا هفته ها حرفهایمان را با شعر و آهنگ با هم رد و بدل می کردیم.
اولین رفتن به سینما با همکلاسی هایم در دبستان ۲۵ شهریور به سینما قصر زرین خیابان لاهیجان، هنوز از یادم نرفته است، انقدر بچه ها ذوق داشتند و شلوغ کردند که نفهمیدم آخر فیلم دزدان دریایی چه شد. هنوز ترسم بعد از دیدن فیلم کینگ کونگ در سینما سپیدرود، در ذهنم باقی مانده است. هنوز ترانه فیلم شعله را میتوانم زیر لب زمزمه کنم- ا دو ریگه دو سیتی دو ریگه ماه سیتی دو ریگه – هنوز از جبار سینگ خوشم نمی آید، یک ساعت وقت می گذاشتیم تا عکسهای همه فیلمهای سینماهای شهر طلایی، آسیا، سعدی، کوروش، آبشار، قصر زرین، سالار، سپید رود، مولن روژ را ببینیم تا فیلم مورد نظر خودمان را انتخاب کنیم. بعد که بزرگتر شدم توانستم به تنهایی سینما بروم. فیلم های سفر سنگ و گوزنهای مسعود کیمیایی آن موقع فیلم های سیاسی محسوب می‌شدند. وبعد فیلم های دهه ۶۰ بود، که هنوز صدای دستفروش بغل سینما سپیدرود که تبلیغ فیلم وابغوره خودش را باهم انجام میداد در گوشم هست که میگفت – سوپر تورش تقدیم می کند، سناتور با شرکت فرامرز قریبیان، ان مزه دراره آبه غوره، سناتور فیلمی از مهدی صباغ زاده، بیا اب غوره فادم برار!
صدای چیک چیک شکستن تخمه که جزو لا ینفک دیدن فیلم ها بود و بیشتر اوقات کف سینما قابل دیدن نبود! و روی پوست تخمه ها راه می رفتیم! آخر شب بعد از تعطیلی، سینما هر شب تمیز می شد.
دیگر این تجربه در زندگی ما تکرار نمی شود که صدای تخمه شکستن همزمان ۱۰۰۰ نفر در سه طبقه سینما کوروش را بشنویم، لحظات حساس فیلم صدای تخمه شکستن با هم قطع می شد و در جاهایی از فیلم صدای شکستن تخمه به اوج خود می‌رسید. ازدحام صف و شلوغی چند هفتگی فیلم های محمد رسول الله مصطفی عقاد و عقابهای ساموئل خاچیکیان هنوز در یادم هست. چقدر دسته‌جمعی به اجاره‌نشین‌ها ی مهرجویی خندیدیم وچقدر – برای گل‌های داودی صدر عاملی – گریه کردیم، چند بار با بچه‌های فامیل، شهر موشهای مرضیه برومند را دیدیم.
چقدر حسهای مشترکی را در آن سالن های تاریک تجربه کردیم، چقدر هفته ها درگیر فیلم باشو غریبه کوچک بیضایی بودیم و چقدر مات و مبهوت -خانه دوست کجاست – کیارستمی شده بودیم. و چقدر کیف می کردیم از تصاویرزیبای- کمال الملک- حاتمی، چقدر همدردی می کردیم با- آژانس شیشه‌ای – حاتمی کیا و چقدر با دیدن – ناصرالدین شاه آکتور سینما مخملباف- و دونده- امیر نادری فکر میکردیم که چه می خواهند بگویند. حالا دیگر در مجله فیلم نقد فیلم ها را هم می‌خواندیم و فقط با دیدن عکس ها فیلمها را انتخاب نمی کردیم. کم کم وارد کار تئاتر شدم، دیگر فیلم دیدن فقط برای سرگرمی نبود با دوستان تئاتری ساعت‌ها در مورد فیلم، بازیگری و کارگردانی صحبت میکردیم. چقدر حرف داشتیم که با هم بزنیم.
در دهه ۷۰ در حوزه هنری بودم به علت نبودن سالن مخصوص تئاتر و کنسرت با سینما ها وارد مذاکره شدیم و در آنجا تئاتر و کنسرت موسیقی اجرا می کردیم. کنسرت موسیقی مهرداد کاظمی، حمید بامدادی، حمید چمنی با حضور هنرمندانی مثل مرحوم فروزانفر، مرحوم گیگاسری ، مرحوم سیگارچی ، عشقی، جلالی، حداد، حبیبی، حسینی و کنسرت هایی از شهر های مختلف را در سینما اجرا می کردیم وخاطرات ان دوران که دیگر تکرار شدنی نیستند. تا رسیدیم به دهه ۸۰ و دیدن فیلم های جشنواره فجر که همزمان با تهران در رشت اکران می شد. این بار با خانواده ام و یا با دوستان به سینما می‌رفتیم تا بتوانیم درچند روز اکثر فیلم های خوب یک سال سینما را ببینیم تا آمادگی داشته باشم بسیاری از نکات بازیگری را سر کلاس ها به هنرجویان انتقال دهم.
هنوز نمی توانم باور کنم این خاطرات دیگر تکرار نمی‌شود.
احمد نجفی بازیگر ارزنده کشورمان سالها پیش در برنامه صندلی داغ – قبل از اینکه خود، مجری برنامه شود- یعنی سری اول این مجموعه حرفی زد که همون موقع مو بر تن هر آدمی سیخ می کرد. مجری برنامه به او عکس چند نفر را نشان داد تا نظرش را راجع به آن ها بگوید، یکی از آن چهره ها عکسی از صدام حسین بود. در حالی که اشک ازچشمان احمد نجفی جاری شده بود، گفت- من بچه خرمشهرم، این آدم تمام خاطرات کودکیم را از من گرفت، وقتی وارد خرمشهر می‌شوم هیچ اثری از خانه ومحله ام در خرمشهر باقی نمانده است تامن خاطرات خودم را آنجا مرور کنم. دیگر بغض امانش نداد تا به حرف هایش ادامه دهد.
می خواهم بگویم آقای نجفی این مسئله برایت خیلی سخت بود ولی وضعیت در شهر ما از خرمشهر بدتر شده است. شما وارد شهر خودت شدی، و دیدی مکانهای خاطرات کودکی شما وجود ندارد. ولی ما در شهری زندگی می کنیم که این مکان ها ذره ذره جلوی چشم ما زجر کش می شوند! و از بین می‌روند. یکی یکی از تعداد سینما ها کم شده تا سال گذشته که به یک سینما رسیده بود، چند روز پیش، پستی ازعلی ارکیان را در اینستاگرام دیدم، که نوشته بود تنها سینمای رشت تعطیل شد! و دو کارگر سینما یکی رفته، شاگرد نانوایی شده و یک نفر دیگر در مرغداری کار میکند. علی ارکیان خودش فوق لیسانس سینما دارد به علت علاقه شدیدی که به سینما و فیلم دارد باعث شده که در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی جایی نداشته باشد در حالی که پست سازمانی او کارشناس سینمایی شهر شفت است! در مجتمع خاتم‌الانبیا نشسته ودرس کارمندی پس میدهد. شاکی بود که به چه کسی باید بگوید رشت سینما ندارد و چرا هیچ کس کاری نمی کند.
نمیدانم بهنام بروجردی چه میکند. کسی که پدرش ۵۰ سال مدیر سینما بود و بعد از ۵۰ سال در این شغل بازنشسته شد. خودش از کودکی در سینما بزرگ شد. و بعدها خودش مدیر سینما شد. همه پوسترهای فیلم های سینمایی را کتاب کرده است و همیشه عاشقانه از معشوقش سینما حرف میزند.
نمی دانم صدام حسین سینماهای رشت چه کسی است، که بیرحمانه همه انها را نابود کرده است. هرکسی هست خیلی بی رحم تر از صدام حسین خرمشهر است او یک بار خرمشهر را ویران کرد، و سزای کارش را هم دید ولی صدام حسین شهر ما ذره ذره این کار را کرد وآن ها را زجر کش کرد و دلمان را بارها به درد آورد.
نمی دانم به چه کسی این درد را بگوییم. رسیدگی به این مسئله به اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصلاً ربطی ندارد!
به حوزه هنری ارتباطی ندارد!
نمایندگان مجلس که این قدر سرشان شلوغ است که وقت پیگیری این کارها را ندارند.
رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر جدید ترین کار خود را رسانه‌ایی کرده، که مثل بقیه اعضای شورا به علوی رای نداده است تا شهردار شود، ولی دلش با علوی است.
نمیدانم چرا دل هیچ کس هم، با ما نیست.
ما که خاطرات فراوانی با این سینماها در این شهر داریم.
تعداد ما کم نیست، حدود یک میلیون نفریم.
به راستی صدام حسین شهر ما کیست که سینماهای شهرما را نابود کرده است؟

  • نویسنده : رضا حقي

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تحریریه منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد، منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد، منتشر نخواهد شد.