حداقل انتظار این بود که مسببان این حوادث، برکنار و یا خود استعفا داده و از مردم و به ویژه خانوادۀ قربانیان عذرخواهی کنند و حلالیت بطلبند که متاسفانه…
سال ۱۳۹۳ سال خوبی برای جامعه ورزش گیلان نبود. در کنار شیرینی مدال طلای سعید حسنیپور در بازیهای آسیایی ۲۰۱۴ اینچئون، مرگ دو جوان ورزشکار گیلانی آن هم به دلیل حادثه در تمرین آنقدر تلخ بود که عملکرد مسئولین ورزش استان را تحت شعاع قرار دهد.
شادی سرخیل و عقیل هاشمی سرمایه های ورزش گیلان بودند که به هر دلیل از دستان متولیان ورزش به ویژه هیئات قایقرانی و دوچرخه سواری استان رفتند. نکته تلخ هر دو حادثه ادعای خانواده های این دو ورزشکار است که در گفتگوهایی با رسانه های استان مدعی شدند در زمان حادثه کسی به عنوان مربی بالاسر این ورزشکاران نبوده است.

پدر شادی سرخیل در گفتگویی با خزرآنلاین گفته بود: «مربی و سرپرست شادی، خانم حسینی همسر مدیرعامل باشگاه قایقرانی ملوان بود که در آن روز اصلا بر سر تمرین قایقرانان حاضر نبود! شادی به فنون شنا آشنایی داشت اما فشار آب به قدری شدید بود که حتی اگر شادی جلیقه نجات هم بر تن داشت نمی توانست در برابر فشار آب ایستادگی کند و آب او را به سرعت برد. اصلا تمرین در آن شرایط ممنوع بود. مگر قرار بود در آب های خروشان مسابقه بدهند؟! اینکه می گویند شادی خودش جلیقه بر تن نکرد تنها به این خاطر است که بر کم کاری های خودشان سرپوش بگذارند که البته حتی در آن صورت هم اگر می خواستند می توانستند مانع از تمرین شادی شوند».
خواهر شادی سرخیل نیز در مصاحبه ای با روزنامه ایران فاش کرد: «شادی ۲۰۰ متر از دیگر اعضای تیم فاصله داشت و به گفته شاهدان حادثه وقتی میخواست دور بزند قایق او واژگون شد و شادی به داخل آب افتاد. آب خیلی سرد بود و شادی با فریاد از همتیمیها و همچنین سرنشینان تنها قایق موتوری که درآب بود درخواست کمک کرد اما متأسفانه کسی به کمک او نرفت. متأسفانه در حالی که باید دو قایق موتوری و همچنین دو مربی و غریق نجات در زمان تمرینات حضور داشته باشند تنها یک سرباز داخل قایق موتوری بود که او هم نتوانسته بود کاری برای نجات خواهرم انجام دهد. شادی مقابل دیدگان هم تیمیهایش غرق شد و کسی هم به او کمک نکرد».
همچنین پدر عقیل هاشمی در گفتگویی پس از درگذشت فرزندش به خبرنگار خزراسپورت گفت: «من که فرزند خودم را از دست دادم، دیگر دوچرخه سواران و ورزشکاران استان را فرزند و عقیل خود می دانم. شما از آنان بپرسید آیا تا بحال کاری برای آنها صورت پذیرفته است؟ آیا فردی بعنوان مربی ناظر بر تمرینات آنها بوده است؟ آیا با یک جلسه تمرین در هفته می توان قهرمان پرورش داد؟»
با هر داستانی، شادی و عقیل را از دست دادیم. اما نه تنها مسببان این دو حادثه به مردم معرفی نشدند بلکه همچون گذشته شاهد “کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!” مسئولینی بودیم که کارشان از سوزاندن سرمایه های ورزش استان در سال های گذشته به بازی با جان ورزشکاران و نابودی سرمایه های استانی و ملی رسیده است. حداقل انتظار این بود که مسببان این حوادث، برکنار و یا خود استعفا داده و از مردم و به ویژه خانوادۀ قربانیان عذرخواهی کنند و حلالیت بطلبند که متاسفانه…
حال تنها امید ما در آغاز سال نو این است که این دو حادثۀ تلخ، برای مسئولین ورزش استان و شهرستان ها درسی شود تا در سال جدید شاهد ماجراهای تلخ اینچنینی نباشیم. کاش بدانیم که شادی ها و عقیل ها امانتی دست ما هستند که کوچکترین کم کاری ما خیانت در امانت است و دودش بعد از خانوادۀ ورزشکاران، به چشم ورزش استان و کشور می رود. کاش کمی دل مان می سوخت. کاش کمی دلمان بسوزد…
